آیینه پژوهش
(١)
ارزش و اهميّت تذكره نصرآبادى - مسرت حسين
١ ص
(٢)
در جستجوى مدينة العلم - کريمى حسين
٢ ص
(٣)
ابيات و امثال تازى در سندبادنامه - هنر على محمد
٣ ص
(٤)
تأملاتى در كتاب درآمدى بر فلسفه دين و كلام جديد - اخوان محمد
٤ ص
(٥)
افغانان از چشم پژوهشگران - سلطانى محمدعلى
٥ ص
(٦)
قدى بر رسم الخط كتابهاى درسى - شهرى محمد
٦ ص
(٧)
نقدى بر كتاب مفاخر آذربايجان - طيار مراغى محمود
٧ ص
(٨)
در حاشيه دو مقاله - شبيرى سيد محمدجواد
٨ ص
(٩)
پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه علوم قرآن -
٩ ص
(١٠)
ثعالبى و كتاب ثمار القلوب فى المضاف والمنسوب1 - انزابى نژاد رضا
١٠ ص
(١١)
نسخه اى نادر از الحدائق البديعية فى الانواع الادبيّة - فاطمى سيد حسن
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پـژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مركز نشر معارف اسلامى در جهان -
١٥ ص
(١٦)
مرورى بر آثار آيت اللّه سيدعبدالحسين لارى -
١٦ ص
(١٧)
ابن العتايقى و شرح نهج البلاغه - صدرائى خوئى على
١٧ ص
(١٨)
پاسخى به يك نقد -
١٨ ص
(١٩)
اخبار -
١٩ ص
(٢٠)
فهرست موضوعى سال هشتم
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - در حاشيه دو مقاله - شبيرى سيد محمدجواد

در حاشيه دو مقاله
شبيرى سيد محمدجواد


در مجله آينه پژوهش شماره٤٦, دو مقاله سودمند را مطالعه كرديم كه در حقيقت هدف واحدى را دنبال كرده اند. هر دو مقاله كوششى است در شناخت منابع حديثى و رجالى شيعه و دريچه اى است به سوى آثار از دست رفته قدما. نگارنده در هنگام مطالعه اين دو مقاله از حسن سليقه و تلاش نويسنده لذّت برد و از مطالب ارزنده آنها بهره گرفت. دو مقاله بازيافته هاى تاريخ شيعه ابن ابى طى) و (طبرسى و كتاب اعلام الورى) دربردارنده نكات تازه اى سودمندى بود. در ضمن مطالعه اين دو نوشته, نكات چندى در تكميل و تصحيح آنها به ذهن آمد كه مناسب مى نمايد كه تقديم حضور خوانندگان عزيز گردد, شايد در اتقان بيشتر اين مقالات مفيد باشد. الف. مقاله بازيافته هاى تاريخ شيعه ابن ابى طى
١. در آغاز مقاله, ابن شهرآشوب شوهر عمه ابن ابى طى دانسته شده كه صحيح آن شوهر دختر عمه است, چراكه در عبارت نقل شده از ابن ابى طى درباره ابن شهرآشوب آورده شده: كان نزوله على والدى, فأكرمه, و زوّجه بنت أخته; روشن است كه دختر خواهر پدر, دختر عمه است نه عمّه.
٢. شرح حال شيخ مفيد به نقل از دو منبع تاريخ اسلام و سير اعلام النبلا, از تاريخ الشيعة ابن ابى طى نقل شده, متن مذكور از منبع نخست گرفته شده, و در منبع ديگر اضافاتى جالب توجه وجود دارد كه نگارنده در مقاله ناگفته هايى از حيات شيخ مفيد از آن نقل كرده بود. در سير اعلام النبلاء آمده است:
ذكره ابن ابى طى فى تاريخ الامامية, فأطنب وأسهب وقال: كان اوحد… وكان من احرص الناس على التعليم, يدور على المكاتب وحوانيت الحاكة فيتلمح الصبى الفطن فيستأجره من ابويه… قال: وبذلك كثرت تلامذته وقيل: ربما زاره عضدالدوله, ويقول له: اشفع تُشفَّع, وكان ربعة نحيفة اسمر, عاش ستأ وسبعين سنه, وله اكثر من شتى مصنّف إلى أن قال: مات سنته ثلاث عشرة واربع مائة وشيعه ثمانون الفاً.
ذهبى پس از اين عبارت (قيل: بلغت تواليفه مئتين…) آورده است كه ظاهراً از ابن ابى طى نيست.
در متن مشترك تاريخ اسلام و سير هم اختلافات جزئى ديده مى شود كه بيشتر نقل به معناست; تنها در اينجا اشاره مى كنيم كه در عبارت (وبهذا قد رحل شبه القوم) بعد از (قدر), حرف جرّ (على) افتاده است.
در عبارت تاريخ اسلام: (لاتضجروا من العلم, فإنّه ماتعسّر الاّ وهان, ولا يأبى الاّ ولان) ظاهراً كلمه (ولا يأبى) مصحف بوده بلكه به قرينه (ماتعسر) بايد اين فعل نيز, فعل ماضى از باب تفعّل بوده و صحيح آن (ولا تَأبّى) باشد. (أبى) و (تأبى) هر دو به يك معناست.
در آخر عبارت نيز (حتى اخذ منه المسألة او اسمع منه) ظاهراً (اسمع منه) نادرست و صحيح آن (سمع منه) باشد.
٣. در شرح حال ابن شهرآشوب به نقل از لسان الميزان اين عبارت آمده (وسع فى الاصول), عبارت چاپى لسان الميزان نيز همين گونه است, ولى ظاهراً به قرينه نقل ذهبى در تاريخ اسلام كلمه (وسع) محرف بوده و صحيح آن (ونيغ) مى باشد.
ضمناً در عبارت ذهبى (مليح الغوص على المعانى), شايد صحيح آن (مليح العرض على المعانى) باشد, چنانچه ابن حجر نقل كرده است, فكر نمى كنم (الغوص) با حرف جر (على) متعدى شود.
٤. در ترجمه تاج العلا, از تاريخ اسلام ذهبى و منابع ديگر به نقل از ابن ابى طى آمده:
قال [تاج العلا]لى: واستهلت عليّ سنة احدى وعشرين وخمسمائة بعسقلان, وفيها اجتمعت بالقاضى ابى الحسن على بن عبدالعزيز الصورى الكنانى, وسمعت عليه مجمل اللغة وعمره يومئذ خمس وتسعون سنة قال: قدم علينا مدينة صور ابوالفتح سليم الرازى سنة اربعين واربعمائة, ونزل عندنا, وسمعت عليه جميع المجمل بقراءته على مصنفه….
و سپس از ابن حجر در لسان الميزان نقل شده:
قال لى: اجتمعت بالقاضى على بن عبدالعزيز الصورى فسمعت عليه مجمل اللغة لابن فارس وعمره يومئذ خمس وتسعون سنة… قال وذكر لى حال القراءة عليه أنّ فارس قدم عليهم صور سنة اربع واربعين, فافرد له الشيخ الشافعى ابوالفتح سليم الرازى داراً وسمع عليه المجمل من اوله الى آخره.
در عبارت اخير فارس ناصحيح و صحيح آن ابن فارس [مؤلف مجمل اللغة] مى باشد, چنانچه در لسان الميزان آمده است
مقايسه اين دو متن اين احتمال را تقويت مى كند كه در نقل ابن حجر خلل رخ داده, كسى كه به صور وارد شده, ابوالفتح سليم الرازى بوده, نه ابن فارس مؤلف مجمل اللغة كه در هيچ مصدرى به ورود وى به صور اشاره نشده است; برخلاف ابوالفتح سليم رازى كه به صور رفته است.١
از سوى ديگر ابن فارس متوفى سال ٣٩٥ است, بنابراين عبارت ابن حجر (قدم عليهم صور سنة اربع واربعين) را بايد به سال ٣٤٤ تفسير نمود, ولى در اين سال هنوز ابوالفتح سليم رازى متولد نشده بود, چراكه وى پس از سال ٣٦٠ متولد شده است.٢
بلكه شايد در سال ٣٤٤ (٥١ سال قبل از فوت ابن فارس) اصلاً مجمل اللغة تأليف نشده بوده است. به هر حال تاريخ دقيق تأليف مجمل اللغة تاكنون بر ما معلوم نگشته است.
بنابراين عبارت لسان الميزان مختل است و ظاهراً كلمه (اربع و اربعين) هم در اين نقل نادرست و صحيح آن (اربعين و اربعمائة) باشد. چنانچه در نقل ذهبى و غير او آمده است و اين تاريخ هم مربوط به ورود ابوالفتح سليم رازى به صور است و ربطى به ابن فارس ندارد, احتمالاً منشأ تصحيف اين تاريخ, نگارش ٤٤٠ به صورت عددى بوده كه با حذف (صفر) در نسخ آن اشتباه رخ داده است.
٥. ترجمه حسين بن روح نايب خاص حضرت مهدى(ع) به نقل از سير اعلام النبلاء ذكر شده, ولى اين شرح حال در تاريخ اسلام هم آمده كه تفاوت هايى با سير دارد:
الحسين بن روح بن بحر ابوالقاسم القينى أو القسى, وكذا صورته فى تاريخ يحيى بن ابى طى الغسّانى وخطه معلّق سقيم.
ثم قال: هو الشيخ الصالح أحد الابواب لصاحب الامر, نص عليه بالنيابة ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد العمرى عنه… صارت النيابة الى ابى القاسم وجلس فى الدار ببغداد وجلس حوله الشيعة….
در ادامه ترجمه نيز تفاوت هاى جزئى بين دو نقل آمده است; مثلاً مى نويسد: ثم ذكر ترجمته فى ست ورقات… فقال: دعوه فبخطيئته جرى علينا ماجرى وبقيت حرمته على ماكانت الى أن توفى فى هذه السنة [از اين عبارت برمى آيد كه زندانى شدن حسين بن روح از سال ٣٢١ تا ٣٢٦ بوده است]٣ ضمناً در نقل از سير (خَفّ به الشيعه) نادرست و صحيح آن حفّ است, اين اشتباه چاپى است و در اصل سير اعلام النبلاء نيست.
٦. در عبارت نقل شده در مورد ابويعلى جعفرى از لسان الميزان (٢:٦٧٩), در عبارت (كان يحتج على حديث القران) ظاهراً تصحيفى رخ داده, و كلمه (حديث) نادرست و (حدث) درست است, چنانچه در نقل ذهبى آمده است, ضمناً كل ترجمه لسان الميزان ظاهراً از ابن ابى طى است, نه قطعه كوچكى كه نقل شده است.
٧. در مورد دهم كه از ابن ابى طى نقل شده (كان امامياً حسن العقيدة الاّ أنّه كان يداريى عن منصبه ويتاقى), كلمه يداريى غلط چاپى و صحيح آن: يدارى است, و كلمه يتاقى هم كه در سير به همين شكل آمده تصحيف (يتّقى) است.
در خاتمه اين قسمت اشاره به اين نكته مناسب مى آيد كه احتمالاً در مواردى ديگر در لسان الميزان يا در كتب ديگر هم از تاريخ ابن ابى طى نقل شده باشد كه نياز به بررسى كامل ترى دارد. ب. طبرسى و كتاب اعلام الورى
١. يكى از منابع اعلام الورى, كتاب على بن ابراهيم قمى دانسته شده است و چنين اظهارنظر شده است:
١٣. كتاب على بن ابراهيم قمى. قاعدةً بايد مقصود همين تفسير باشد كه در يك مورد نيز به آن تصريح كرده است. موارد نقل از آن فراوان است. نك: فهرست اعلام مجلد دوم, ذيل نام على بن ابراهيم.
در اينجا چند نكته بايد دانسته گردد:
اول: از اين عبارت برمى آيد كه مؤلف مقاله, تفسير منسوب به على بن ابراهيم قمى را از وى مى داند, در حالى كه اين نسبت نادرست است. علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى ـ قدّس سرّه ـ نخستين كسى است كه باب بحث در اين مورد را گشوده و ثابت كرد كه تمام تفسير موجود از على بن ابراهيم نيست, آية الله والد ـ مدّظلّه ـ با مقايسه منابعى كه از تفسير على بن ابراهيم نقل كرده اند, به ويژه تأويل الآيات, به اثبات رسانده اند كه نه تمام تفسير قمى در اين تفسير آمده و نه تمام اين تفسير از آن على بن ابراهيم است, بلكه در مواردى نيز كه نقل تأويل الآيات از تفسير على بن ابراهيم در اين تفسير يافت مى شود, تفاوت هاى چندى در متن و سند بين آنها ديده مى شود.
بارى ايشان با بررسى دقيق مشايخ تفسير موجود, مؤلف آن را شناسايى و وضعيت تفسير موجود را روشن ساخته اند. اين تفسير ظاهراً از (على بن حاتم قزوينى) بوده كه از مصادر چندى بويژه تفسير على بن ابراهيم جمع آورى شده است.
تبيين كامل اين بحث و ليست كامل كتب مرجع على بن حاتم در نگارش اين تفسير در حوصله اين نوشتار نيست.
دوم: مناسب مى بود كه مؤلف مقاله به آدرس اجمالى فهرست اعلام, مجلد دوم, اكتفا نمى ورزيد و در هر مورد به متن اعلام الورى مراجعه و درباره منبع آن اظهارنظر مى كرد. موردى كه به گفته مؤلف محترم مقاله به تفسير على بن ابراهيم تصريح شده در: ج اول, ص٢٩٦ است كه عبارت آن چنين است: و رووا عن على بن ابراهيم بن هاشم فى تفسير القران عن الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام.
اين عبارت چنانچه مى بينيد نقل قول مستقيم از تفسير على بن ابراهيم نيست, ظاهر تعبير اعلام الورى اين است كه راويان اين خبر از على بن ابراهيم, عامه هستند(؟), ولى چه كسى اين مطلب را نقل كرده, معلوم نيست!
از سوى ديگر اين روايت با اين تفصيل در تفسير منسوب به على بن ابراهيم نيامده, بلكه تنها مختصر مضامين آن با اختلافات بسيارى در اين تفسير آمده كه از عبارت آن معلوم نمى گردد كه از روايت امام صادق عليه السلام باشد.
سوم: با مراجعه به فهرست اعلام كتاب اعلام الورى و مقايسه آن با متن مى بينيم كه نام على بن ابراهيم به چند گونه در اين كتاب ديده مى شود:
گونه اول: نام وى در وسط سند بوده كه پاره اى از آنها از كلينى (ج١, ص٤٠٥, ٤٠٦, ٤٢١, ٥١٨, ٥٢٩, ٥٤٢ و ج٢, ص١٠, ١٣, ١٨, ٩٢, ١١١, ١٦٦) يا شيخ صدوق (ج٢, ص١٧٤, ١٨٠, ١٩٤) يا ديگران (ج٢, ص١٤٠, ظاهراً به نقل از ابن عيّاش جوهرى) نقل شده, روشن است كه اين روايات از تفسير على بن ابراهيم نيست.
گونه دوم: رواياتى كه در آغاز اسناد آن نام على بن ابراهيم آمده. در يك مورد تصريح شده كه از كتاب على بن ابراهيم نقل شده است (ج١, ص١٠٣), اين موارد درباره زندگى پيامبر(ص) است. پاره اى از اين موارد در تفسير على بن ابراهيم آمده همچون: ج١, ص٥٨ (, تفسير ج١, ص٣٧٣), ١٠٦ (, ج١, ص٣٨٧), ١٣٦ (, ج١, ص٢٧٢), ١٥٧(, ج٢, ص١٩١) و در برخى موارد اصلاً در تفسير موجود نيست (ص١٠٣, ١٣٥), در موارد مشترك نيز بين اين دو نقل آن قدر تفاوت اساسى در متن و سند و اختصار و اطناب و چگونگى الفاظ وجود دارد كه مطمئناً از اين تفسير منسوب نمى شود.
اينكه آيا اين منقولات از اصل تفسير على بن ابراهيم بوده, شاهد روشنى بر اين امر در دست نيست. احتمال بيشتر اين است كه از كتب ديگر على بن ابراهيم همچون كتاب اختيار القران و رواياته يا كتاب مغازى يا كتاب انبياء اخذ شده باشد.٤
در مورد اوّل (اعلام الورى ج١, ص٥٨) به احتمال زياد از كمال الدين, ص١٩٧ گرفته شده است.٥
گونه سوم: رواياتى كه نام على بن ابراهيم در آغاز آنها آمده, ولى از عيون اخبار الرضا(ع) گرفته شده است,(ج٢, ص٦٥, ٦٦, ٧٠, ٧٥, ٧٧, ٧٩; سند اعلام الورى, ج٢, ص٨١).
عبارت (روى جماعة كثيرة من اصحابنا عن على بن ابراهيم) نيز از عيون, ج٢, ص٢٤٢/١ گرفته شده و صدوق آن را به توسط هفت نفر از مشايخ خود از على بن ابراهيم نقل مى كند.
گونه چهارم: مواردى كه از كمال الدين اخذ شده, هرچند نام على بن ابراهيم در آغاز سند است, به تصريح خود مؤلف در آغاز فصل اثبات امامت حضرت مهدى ـ عجل الله تعالى فرجه ـ (ج٢, ص٢٢٦) آغاز سند آنها تا على بن ابراهيم حذف شده و سند كامل آنها را بايد از كمال الدين جستجو كرد (ج٢, ص٢٢٩, ٢٣١, ٢٣٩, ٢٤٠, ٢٤١, ٢٤٥, ٢٤٧)
موردى هم در فهرست اعلام, آدرس داده شده كه اشتباه است (ج٢, ص١٢٢)
به اين ترتيب معلوم مى گردد كه در هيچ موردى از اعلام الورى از تفسير موجود مطلبى اخذ نشده و از اصل تفسير على بن ابراهيم هم معلوم نيست اخذ شده باشد.
٢. همچنان كه در ضمن بحث قبل اشاره رفت, مصنف گاه به توسط برخى مصادر از كسانى مطلب نقل كرده است, ولى نام اين مصدرها را ذكر نكرده است. اين مشكل در بسيارى از بحث هاى منبع شناسى, پژوهشگر را به جزم و احتياط فرا مى خواند. البته با دقت و حوصله فراوان مى توان با روش هايى منابع واسطه نام برده نشده را كشف نمود كه مجال پرداختن به آن نيست.
با اين حال نگارنده در مواردى كه طبرسى تصريح نموده كه از كتابى اخذ نموده, بررسى سريعى انجام داد و به هيچ موردى برنخورد كه مصنف, با واسطه غير مذكور از كتابى, مطلبى نقل كند. پس با اين روش نمى توان منابع كتاب را به دست آورد.
البته در جايى كه به نام مؤلف (بدون اشاره به نقل از كتاب) بسنده شده, گاه اخذ با واسطه صورت پذيرفته كه به مواردى از آن اشاره كرديم.
در مورد شيخ كلينى نيز هيچ گاه نام كتاب برده نشده, ولى ظاهراً تمام موارد مستقيماً از كافى برگرفته شده است. تنها در مورد تاريخ ولادت حضرت مهدى در: ج٢, ص٢١٤ به روايتى از كلينى از على بن محمد (=علاّن كلينى) اشاره شده كه در كافى نيست; ولى در كمال الدين,ص٤٣٠/٤ با سند خود از كلينى از على بن محمد نقل شده كه ظاهراً اعلام الورى آن را از كمال الدين اخذ نموده و كمال الدين هم آن را از كتاب علاّن كلينى برگرفته است نه از كافى كلينى.
به هرحال تصور نمى رود كه مسأله اخذ با واسطه در اعلام الورى مشكل مهمى در شناخت مصادر آن بيافريند.
٣. رديف ١٩ و ٢٠ از منابع اعلام الورى به ترتيب چنين است:
ـ عيون الاخبار, صدوق, رك: ج١, ص٤٩٤
ـ عيون الاخبار, ابن قتيبة, رك: ج٢, ص٦١
در اينجا دو آدرس جابجا شده و عيون الاخبار صدوق (ج٢, ص٦١) نيز همان عيون اخبار الرضا(ع) است كه در رديف ٤ ذكر شده و منبع جديدى نيست.
٤. رديف ١٨, چنين است:
ـ الواحدة, محمد بن حسن بن جمهور عمّى, ر.ك: ج١, ص٥٢٩; ج٢, ص١٢٢, ابن طاوس نيز مكرر از اين كتاب نقل كرده است.
و در پاورقى به كتابخانه ابن طاوس ص٥٩٤ ـ ٥٩٣, ش٦٤٢ ارجاع داده شده است.
گفتنى است كه در دو موردى كه نام كتاب الواحدة آمده در مورد نخست از مؤلف با عنوان ابن جمهور العمى ياد شده, و عبارت مورد دوم چنين است:
ذكر الحسن بن محمد بن جمهور العمّى فى كتاب الواحدة قال حدّثنى اخى الحسين بن محمّد
پس مؤلف كتاب الواحدة به نوشته طبرسى در اعلام الورى حسن بن محمد بن جمهور است, نه محمد بن الحسن بن جمهور. سند اعلام الورى نيز خود دليلى بر صحت گفته وى است, در اينجا بد نيست به اختلافى كه در مورد مؤلف كتاب واحده در كتب تراجم و رجال ديده مى شود, اشاره كنيم.
راقم سطور اين بحث را به تفصيل در رساله اى درباره تعيين مراد از ابن جمهور در اسناد كتب حديثى بحث كرده است و در اينجا خلاصه آن بحث ـ با اندك تغييرى ـ تقديم مى دارد:
شيخ طوسى در فهرست خود: ١٤٦/٦١٥, شرح حال محمد بن حسن بن جمهور عمّى بصرى را آورده و كتاب واحده را به وى نسبت داده است و راوى او را احمد بن حسين بن سعيد قرار داده است.
وى حسن بن محمد بن جمهور را معرفى نكرده است, ولى نجاشى در رجال خود: ٦٢/١٤٤, تراجم احوال حسن بن محمد بن جمهور را آورده و كتب واحده را به وى نسبت داده است.
نجاشى محمّد بن جمهور را نيز معرفى كرده (:٣٣٧/٩٠١), طريق خود را به وى به همان احمد بن حسين بن سعيد رسانده, كتاب واحده را نيز در عداد كتب وى نياورده است.
نقل نجاشى با نقل فهرست در مورد محمد بن جمهور در دو مورد تفاوت دارد: اول, مؤلف كتاب واحدة; دوم, فهرست شيخ بين محمد و جمهور, نام حسن را افزوده است.
در حل تفاوت اوّل, برخى از بزرگان احتمال تعدّد اين دو كتاب را مطرح نموده اند, ولى اين احتمال با توجه به عدم ذكر نجاشى از اين كتاب در ترجمه محمد, و عدم ترجمه حسن در فهرست شيخ, بعيد به نظر مى رسد; چه لازم مى آيد كه نجاشى يكى از اين دو كتاب و شيخ طوسى كتاب ديگر را نشناخته باشد.
در حلّ تفاوت دوم: مسأله انتساب به جدّ مطرح شده است. نگارنده راه حلى ديگر ارائه مى دهد كه هر دو مشكل را با هم حل مى كند:
در توضيح اين راه حل عبارت فهرست ابن نديم كارساز است:
ابن جمهور العمى واسمه محمّد بن الحسين بن جمهور, ويعد فى خاصة اصحاب الرضا(ع) وله من الكتب كتاب الواحدة فى الاخبار والمناقب والمثالب وجزأه ثمانية اجزاء.
كلمه (الحسين) بى ترديد مصحف (الحسن) است, معروف ترين شخص به نام ابن جمهور عمّى كه در اسناد روايات ابن جمهور به وى اطلاق مى شود (مگر در موارد بسيار نادر) حسن بن محمد بن جمهور است, نه پدر وى محمّد.
به نظر مى رسد كه ابن نديم بين نام پدر و پسر خلط كرده, برخى از اطلاعات ترجمه از پدر است, همچون: يعد فى خاصة اصحاب الرضا(ع), و برخى ديگر مربوط به پسر.
نام محمد بن حسن بن جمهور نيز از خلط بين پدر و پسر ناشى شده; همين عنوان محرّف به همراه نسبت كتاب واحده به وى, به فهرست شيخ سرايت كرده است. و از آنجا به رجال شيخ طوسى باب من لم يرو عنهم.
عنوان محمد بن حسن بن جمهور در رجال ابن غضايرى نيز معلوم نيست, چه برخلاف مجمع الرجال قهپايى (ج٥, ص١٨٤), ابن داود وى را به عنوان محمد بن جمهور ترجمه كرده. از ابن غضائرى همان عبارت قهپايى را نقل كرده است (ابن داود, ص٥٠٢).
نتيجه اين بحث اين است كه مؤلف كتاب واحدة, حسن بن محمد بن جمهور است, چنانچه در اعلام الورى ذكر شده, و در نام پدر وى نيز اختصار در نسب رخ نداده است.
در خاتمه اين يادداشت اشاره به اين امر بد نيست كه آنچه نگارنده درباره اين دو مقاله به رشته تحرير درآورد, مواردى بود كه در هنگام مطالعه بدانها برخورده, بيشتر با استفاده از تحقيقات قبلى تنظيم گرديد, شايد اگر مؤلّف اين دو مقاله كه خود بر نوشته خويش اشراف و آگاهى بيشتر دارد, بار ديگر از سر دقت افزونتر در آنها بنگرد, بتواند در تكميل و تصحيح آن اقدام نيكوترى بنمايد. موفقيت ايشان را از خداوند خواستاريم. واخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين.پاورقي: ١. ر.ك: سير اعلام النبلاء, ج١٧,ص٦٤٦. ٢. ر.ك: سير اعلام النبلاء, ج١٧, ج٦٤٥, ولد سنة نيف وستين وثلاث مئة. ٣. ر.ك: تاريخ الاسلام, ص٩٠, ٣٢١ـ٣٣٠. ٤. نك: رجال نجاشى, ٢٦٠/٦٨٠, فهرست شيخ طوسى,٨٩/٣٧٠, فهرست ابن نديم. ٥. البته در اعلام الدين حدود دو سطر افتادگى دارد, از (قالوا) به (قالوا).